تبليغاتX
زیباترین گل هستی


ما با هم عهد پاکی بسته ایم در شبی رویایی و در مکانی زیبا. من و لیلای مهربانم در شب تولد امام زمان (عج) در حرم امام رضا(ع) پیمان ازدواج بسته ایم 26/04/1390

زیباترین گل هستی

فقط به خاطر عشقم که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد

تقدیم به عشقم:

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم

اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم

اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم

اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم

اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود

اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم

اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم

اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم

اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید

اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم

اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم

اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم...

| دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| 22:48 | عاشق لیلی|

 

علی ،  دل خسته و رنجور ، تنهای  تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگی  عظیمی است ، دوری علی  و پسر عمش ، محمد مصطفی . مسجد شلوغ است . ولی اینان کجا می فهمند ، سرخی داغ فراق علی را ، به محراب می رود . دستها را بالا می آورد و طلب  صبر میکند .

از بیرون مسجد ، صدائی به گوش می رسد و این چه صدائی است که اینگونه علی را بی تاب کرده است . این صدای گریه حسنین است . سراسیمه از مسجد بیرون می اید و آن دو دردانه زهرا را به آغوش می کشد .

علی، می خواهد علت گریه و هراسشان را بپرسد ، اما نوای مادر مادر حسنین ، آنچنان قرار از دل علی می رباید، که گوئی روحش از اسارت فقس تن رها می شود . از حال می رود و روی زمین می افتد .

آرزو می کند که حتی یک لحظه ، بی فاطمه ،  در این دنیای پر فتنه ، نفس نکشد . ولی او باید بماند . تنهای  تنها ، با این همه غربت و درد . و نه تنها بماند ، بلکه سالها سکوت کند و دم بر نیاورد.

زیرا که سکوت ، سفارش پیامبر  بود به علی و چه سخت است سکوت ، دیدن و گذشتن ، برای فاتح خیبر و شیر خدا ، و چه درد آور است استخوان در گلو نگه داشتن و درد دل  با چاههای صبور مدینه ، گفتن .

و حال ، سالها گذشته است  و ما هنوز به انتظار گرفتن انتقام خون  یاس کبود مدینه ، آمدن فرزند زهرا را آرزو می کنیم .  منبع: آوینی

| دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391| 17:17 | عاشق لیلی|

سلام. دیشب اولین شبی بود که با هم رفتیم هیئت. آخه فرصت نشد زودتر بریم یا لیلایم بیمارستان بود یا من نتونستم... واقعا یه کم فکر کردن به حال امام علی تو اون روزهای آخر عمر حضرت فاطمه آدمو منقلب میکنه... چه می کشیده امام علی...

فامه جان! اینک آغاز طلوع توست که جانت به غروب نشست و در پناه آن می خواهی چشم بر مردمی ببندی که آرزوی خزانت را در دل می پروراندند. با تقدیر چه می شود کرد با دست های بسته شده با طناب رذالت مردم مدینه، علی (ع) نیز نمی تواند از نفوذ آتش داغ فاطمه (س) به خرمن خویش ممانعت کند. او فرزندان فاطمه (س) را در پناه خویش می گیرد و در آئینه چشم هایشان قصه سراسر غصه زندگی شان را نظاره می نماید.  آرام اشک می ریزد. می خواهد زبان بگشاید و با فاطمه (س) درد دل کند اما می هراسد که ضجه ای از دل دردانه پیامبر برخیزد و زمین و زمان را به هم بدوزد و شراره های اشک او آتش بر عالم اندازد، اما نه، برای درد دل با فاطمه همان یک نگاه کافی است. و علی (ع) چه غریبانه با چشم های نافذش به فاطمه می نگرد و با نگاه او درد دل می کند: فاطمه جان! اندکی صبر کن؛ مگذار غم تنهایی و غربت، آتش بر قلب علی (ع) اندازد مگر نه آن که در شب های بی کسی علی (ع) پا به پای او کوبه کرامت خویش را بر درهای جهالت مردم کوبیدی تا شاید صدای مردی از پس آن به حمایت از علی شنیده شود اما دریغ از یک مرد. فاطمه! پرواز را از تو باید آموخت تو که به عشق ولایت، شربت شهادت را جرعه جرعه سرکشیدی و اندک اندک آب شدی. حال چه فرقی می کند برای تو که دفاع تو را از علی (ع) به حساب دفاع از مرد زندگیت بگذارند و یا دفاع از مقام شامخ ولایت در برابر مردمی که پیمان هایشان سست تر از تار عنکبوت بود و خواسته هایشان سرشار از مطامع دنیوی. تو را درد جهالت مردمی کشت که روزگاری سرور زنانشان بودی و حال از جواب به سلام تو نیز مضایقه می کنند. ای آسمان سرشار از ابرهای دلتنگی، ای بانوی آفتاب، آب و آتش را چه به تفاهم، که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمی شود و یقین همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعید و آن گاه شعله ور شد که مرد زندگیت را دست بسته در میان مردمی دیدی که پوست سیاست به دندان گرفته بودند و چوب حراج بر پیکر شرافت وجودی خویش می کوبیدند و عجیب نیست که در میان چنین قومی، التماس های مظلومانه ات نیز نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست های علی (ع) بگشاید. اما روزگار غریبی است زمانی که سلام فاطمه بی جواب می ماند. غم و اندوه هجر رسول (ص) همسایه دیوار به دیوار دل فاطمه (س) می شود. ای عصمت عظمای الهی! روزگار بی تو بودن یعنی خاکستر شدن با آتش بی کسی و تنهایی؛ چرا که بعد از رفتنت غربت با علی (ع) قرابت خواهد نمود و هنگام عروج تو با هودجی از نور، علی (ع) نیز در خیمه بی کسی خویش به یاد روزهای با فاطمه (س) بودن آرام آرام خواهد گریست. چرا که غروبت آیه های غربت علی (ع) است. ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانیم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی.

| دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391| 17:11 | عاشق لیلی|
سلام گلم.

عشقست بر آسمان پریدن

                      صد پرده به هر نفس دریدن

اول نفس از نفس گسستن

                      اول قدم از قدم بریدن

نادیده گرفتن این جهان را

                      معشوقه خویش را بدیدن

گفتم که دلا مبارکت باد

                      در حلقه ی عاشقان رسیدن

| جمعه یکم اردیبهشت 1391| 1:31 | عاشق لیلی|


سلام خانم گلم. لیلای مهربانم.

دهه اول فاطمیه تموم شد. واقعا فکر میکنم که چقدر امام زمان غریبه ...

تقدیم به تو که زیباترینی:

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

              تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

              گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

              گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

              من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

              برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

               که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

| شنبه بیست و ششم فروردین 1391| 22:40 | عاشق لیلی|
تمام امید یک آسیابان به وزش باد است که آسیابش بچرخد

وگرنه از کار می افتد...

یادت باشه قلب من آسیاب است و نفس های تو همون باده...

| دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391| 14:50 | عاشق لیلی|

لیلایم من در ۱۹ فروردین برای تو متولد شدم و قلبم به عشق تو می تپد...

دوستت دارم و خوشحالم که خداوند من را برای تو در شرف الشمس آفرید...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته شده است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است ...

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

برای تو.......

| شنبه نوزدهم فروردین 1391| 21:12 | عاشق لیلی|

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ 

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم 

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! 

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم 

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! 

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم 

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد 

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت 

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت 

نامه بدین شرح بود:

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم 

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

| پنجشنبه هفدهم فروردین 1391| 15:6 | عاشق لیلی|

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت

| سه شنبه پانزدهم فروردین 1391| 21:47 | عاشق لیلی|
سلام. سلامی به اندازه همه گلها...

امروز روز خوبی نبود!!!! چون تورو نتونستم ببینم. آخه من صبح سر کار بودم و تو هم ظهر رفتی بیمارستان!!

اگه آسمون زمین شه

اگه دریا یه کویر شه

اگه دنیا زیرو رو شه

اگه چشمات بی غرور شه

اگه خورشید بی غروب شه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه کوه بیاد رو دوشم

اگه جام زهر بنوشم

اگه ماه دیگه نباشه

روزا آسمون سیاه شه

اگه جنگل بشه صحرا

اگه امروز نشه فردا

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه خوابتو نبینم

دیگه گل برات نچینم

اگه حتی یه جوونه

توی گلدونا نمونه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باز مثه همیشه

بگی( من با تو ؟؟!!! )نمیشه

بگی که منو نمیخوای

دیگه پیش من نمیای

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باشم و نباشم

هر جای دنیا که باشم

حتی از چشمات جداشم

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه شعرامو نخونی

اگه باز پیشم نمونی

راز عشقم رو ندونی

بازم عاشقت میمونم

عشق و تو نگات میخونم

| سه شنبه پانزدهم فروردین 1391| 21:42 | عاشق لیلی|
سلام عشق قشنگم.

فردا سیزده بدره. من برات سبزه گره میزنم.

دوستت دارم:

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

| شنبه دوازدهم فروردین 1391| 15:50 | عاشق لیلی|
لحظه هارو با تو بودن در نگاه تو شكوفتن حسه عشقو در تو ديدن مثله روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثله غصه تورو خوندن تا هميشه تورو خواستن مثله تشنگي ابه
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سر سپردن بي توعشقه تو بودن تو غباره جاده موندن بي تو خوبه من محاله
بيتو حتي زنده بودن بي هدف نفس كشيدن تا ابد تورو نديدن واسه من رنجو عذابه
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
توي اسمونه قلبم غير نو پرندي نيست روي خاموشي لبهام جز تو اسمه ديگي نيست
توي قلبه من خانمي هيچ كسي جاي نداره دله عاشقم به جز تو هيچكي رو دوست نداره
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
تقديم به همنفسلحظه هارو با تو بودن در نگاه تو شكوفتن حسه عشقو در تو ديدن مثله روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثله غصه تورو خوندن تا هميشه تورو خواستن مثله تشنگي ابه
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سر سپردن بي توعشقه تو بودن تو غباره جاده موندن بي تو خوبه من محاله
بيتو حتي زنده بودن بي هدف نفس كشيدن تا ابد تورو نديدن واسه من رنجو عذابه
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
توي اسمونه قلبم غير نو پرندي نيست روي خاموشي لبهام جز تو اسمه ديگي نيست
توي قلبه من خانمي هيچ كسي جاي نداره دله عاشقم به جز تو هيچكي رو دوست نداره
اگه چشمات منو ميخواست تو نگاه تو ميموردم اگه دستات ماله من بودجون به دستات مي سپردم
اگه اسممو ميخوندي ديگه از ياد نمي بردم اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم

| پنجشنبه دهم فروردین 1391| 18:6 | عاشق لیلی|
سلام.

یه سلام عاشقانه.

لیلایم دوستت دارم.

از روزی شروع کردم که متعلق به توست.

روزت مبارک پرستارم...

در عشقت وفادارم بدان....

                       من تو را بس دوست می دارم بدان...

| پنجشنبه دهم فروردین 1391| 17:52 | عاشق لیلی|